معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

60

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و اندوه يعقوب مكروب را ميفزودند « 1 » تا به زبان حال مىگفت : * * * گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستى * بر دل من مرغ و ماهى تن به تن بگريستى گر من از درد جدائى نوحه‌پرداز آمدى * ماتمى بودى كه در وى مرد و زن بگريستى شعلهء آهم اگر بر كوه و صحرا تافتى « 2 » * سنگ خارا بر دل پردرد من بگريستى جام هجران در كشيدم كاش بتوانستمى « 3 » * چون صراحى در ميان مرد و زن بگريستى عجب هفتم - آنكه چون يوسف را در چاه افكندند و با پيراهن خون‌آلود به نزديك پدر بازگرديدند و گناه در گردن گرگ انداختند ، ددان در آن صحرا « 4 » همه ناله و غوغا درگرفتند ، و بمناجات واهب العطايا جلّ ذكره مشغول گشتند كه اى بار خدايا ، اگر دستورى دهى ما اين قوم را به انياب انتقام پاره پاره گردانيم و داد يوسف نامراد ازيشان بستانيم . روايتست كه ندائى بسمع « 5 » ايشان در دادند ، كه اى سباع شما تسكين ورزيد كه عاقبت ، اين طائفه را مغلوب گردانيم « 6 » و يوسف را بر ايشان تفضيل « 7 » دهيم و خلعت عزّ و شرف پوشانيم و او را بر سرير « 8 » سلطنت بنشانيم ، آنگاه ددان از ناله و خروش ساكن و خاموش گشتند .

--> ( 1 ) - د : مىافزودند . ( 2 ) - د : مرغ و ماهى تن به تن بر حال من بگريستى . ( 3 ) - اين بيت در نسخه ح نيست . ( 4 ) - د : و آن صحرا را همه در ناله و غوغا درگرفتند . ( 5 ) - د - ح : بسمع آن ددان . ( 6 ) - د : گردانم . ( 7 ) - د : بر ايشان فضل نهم . ( 8 ) - د : بر سرير سروى سلطنت .